تبلیغات
IT-COMPUTER - با وبلاکم به ماه عسل رفتم...
 
IT-COMPUTER
دنیای کامپیوتر
 
 

 گفت‌وگو با ربكا بلاد
نویسنده وبلاگ «جیب ربكا» و مؤلف «كتاب مرجع وبلاگ»

قصه از نوشتن یك نامه ساده به ربكا بلاد شروع شد: «من روزنامه‌نگاری هستم از ایران كه ...» و دعوت به انجام یك گفت‌وگو كه نتیجه‌اش برایم خیلی جالب بود.
    گفتن ندارد كه حتماً اسم ربكا بلاد و وبلاگ پرطرفدارش، «جیب ربكا» یا 
Rebecca's Pocket (به نشانی www.rebeccablood.netبه گوشتان خورده است. كمتر از بیست و چهار ساعت بعد، پاسخ ربكا را دریافت كردم كه از موضوع استقبال كرده بود. به این ترتیب طی چند بار نامه‌نگاری، یك گفت‌وگوی حسابی برای ماهنامه دنیای کامپیوتر و ارتباطات انجام دادیم.
    محور پرسش و پاسخ‌های این گفت‌وگو، «وبلاگ» است و نوشتن در این بستر نو برای مواجهه با مخاطب. لحن این گپ و گفتی را كه با ربكا داشتم به صورت محاوره‌ای درآورده‌ام تا همان حال و هوایی كه در دنیای وبلاگ‌ها تجربه‌اش را داریم، حفظ كرده باشم.


 

چه وقت مطلب تازه‌ای رو تو وبلاگت میذاری؟ میخوام بدونم آیا برای این كار برنامه مشخصی داری یا نه.

من معمولا سه بار در هفته، روزهای دوشنبه، چهارشنبه و چهارشنبه مطلب تازه‌ای رو تو سایتم میذارم. وقتی كار سایتم رو شروع كردم، فكر می كردم هر روز هفته چیزی رو تو وبلاگم مینویسم! من اسم اون دوره رو «ماه عسل» میذارم، همون وقتی كه خیلی عاشق وبلاگم بودم، طوری كه اصلاً دلم نمی خواست لحظه‌ای ازش جدا بشم. بعد از چند ماه مطلب گذاشتنم محدود شد به روزهای دوشنبه تا جمعه. نوامبر سال 2001 بود كه نوشتن كتابم رو شروع كردم. ناچار شدم تا برنامه‌ای رو تنظیم كنم كه در اون تنها سه روز در هفته، همین دوشنبه، چهارشنبه و جمعه‌ای كه گفتم، برای نوشتن پستهام كنار گذاشتم. هنوز دارم اون برنامه رو دنبال میكنم و باید بگم كه اینجوری از وقت آزادی كه دارم، لذت میبرم.
  با این وجود، من تو نوشتنم حساب و كتابی نیست. بعضیها همین كه چیزی به ذهنشون رسید تو صفحهشون مینویسن، شاید بارها و بارها در طول یه روز. من ترجیح میدم كارهام رو یه‌باره انجام بدم، مثلاً تمام نوشته‌هام رو در طول روز كنار میذارم و همه‌شون رو با هم منتشر میكنم. من طرح نوشته‌هایی رو كه به نظرم جالب میآد كنار میذارم و تو یه صفحه خاص نگهشون میدارم تا وقتی كه بخوام درباره‌شون بنویسم و منتشرشون بكنم.

شده كه برای یه مدت طولانی چیزی ننویسی یا صفحه‌ات رو تازه نكنی؟

فكر می كنم طولانیترین فاصله‌ای كه بین نوشته‌هام افتاد، سه هفته بوده. البته گاهی پیش میاد كه برای یكی دو هفته چیزی ننویسم، وقتی كه به دیدن خانواده‌ام میرم یا در كنفرانسی شركت میكنم. تو چنین مواقعی از قبل خبر میدم كه مدتی از كامپیوترم دور هستم. به جاش یكی چند تا وبلاگ خوب معرفی می كنم تا خواننده‌هام در غیبت من دستشون خالی نمونه. من فكر می كنم كه هر از گاهی خستگی در كردن بد نباشه، من نمی خوام كه به برده وبلاگم تبدیل بشم.

اون نقطه شروع كه وبلاگت رو به راه انداختی چی و چه وقت بود؟

من وبلاگم رو از آوریل 1999 راه انداختم. دو تا چیز باعث شد تا من تحریك بشم و این كار رو انجام بدم. اول این كه من دو جا كار میكردم و میخواستم یادداشتهای كاریم و یه دسته از نشونیها رو تو وب بذارم. اینجوری میتونستم از هر دو تا كامپیوتری كه باهاشون كار می كردم، یادداشتهام رو داشته باشم. خیلی از جاهایی رو كه من تو سایتم بهشون لینك دادم، داستانشون به اون روزها برمیگرده. دوم این كه من شاهد شكل‌گیری اجتماع وبلاگها بودم و خودم هم عاشقشون! هر وقت كه وبلاگی رو میخوندم به خودم میگفتم: «من هم میتونم یه وبلاگ داشته باشم.» من هر روز با ایمیل لینكهای زیادی رو برای دوستام میفرستادم. راه انداختن یه وبلاگ كار آسونی بود: من فقط همون لینكها رو و گاهی وقتها نظرم رو تو وب میذاشتم به جای اینكه اونها رو پست كنم.

" "

وبلاگ میتونه درباره هر چیزی باشه. هر چیزی كه یه نفر درباره‌اش فكر میكنه و بهش اهمیت میده، میتونه موضوع وبلاگش باشه و درباره‌اش بنویسه. یه نفر ممكنه از شغلش و حرفهاش بنویسه، یكی از خانواده اش، یكی وبلاگ خبری راه بیندازه یا اینكه یه نفر از باغش بنویسه.

" "

چه طور شد كه آمار خواننده‌های سایتت زیاد شد؟

اولین چیزی كه مؤثر بود، این بود كه وبلاگهایی كه فعال بودن درست بعد از یه هفته كه من كارم رو شروع كردم بهم لینك دادن. این طوری من به اجتماع وبلاگ معرفی شدم. بعد از اون خیلی پیش اومده كه تو برنامه‌های رادیویی یا مقاله‌های خبری نشریات از من حرف بزنن، اما باید صادقانه اعتراف كنم كه از این راهها من خواننده‌های زیادی پیدا نكرده‌ام. خیلی از اونهایی كه اسم من رو اینجا و اونجا میشنون، از رو كنجكاوی سری میزنن و هیچ وقت هم دیگه برنمیگردن.
  من اعتقاد دارم كه ترافیك سایت من از طریق لینك دادن سایر وبلاگها و حرف و تبلیغهای دهن به دهن زیاد شد. مخاطبهای وبلاگ زیاد نیستن و تعدادشون كم‌كم زیاد میشه، اما اگه به طور منظم صفحه رو تازه كنی، تعدادشون بیشتر و بیشتر میشه. البته آمار بازدیدكننده‌های سایت من به اندازه ستاره‌های وبلاگ‌نویسی زیاد نیست، اما روند رو به رشد تعداد خواننده‌هام ادامه داره و البته من از هر كسی كه میآد و صفحات من رو میخونه ممنونم.

راستی، پیش از نوشتن وبلاگ آیا هیچ تجربه‌ای در نوشتن و روزنامه‌نگاری داشته‌ای؟

نه! با این كه من تو رشته زبان انگلیسی درس خوندم، اما پیش از این كه سایتم رو راه بندازم هیچ تجربه‌ای در نوشتن نداشتم.

اطلاعاتی از وبلاگهای غیرانگلیسی هم داری؟ به ویژه از وبلاگهایی كه به فارسی نوشته میشن.

من وبلاگهای مختلفی رو به زبونهای چینی، اسپانیولی، عبری و آلمانی دیده‌ام. وبلاگهای ایرانی هم دیده‌ام. وقتی كه برای كنفرانس بلاگتاك به وین رفته بودم، با خیلی از وبلاگ‌نویسهای لهستانی، رومانیایی و آلمانی و ... آشنا شدم. به نظر میآد كه وبلاگ داره همه جای دنیا رو میگیره. هر جا كه آدم بتونه یه كامپیوتر پیدا كنه كه به اینترنت متصله، وبلاگ هم پیدا میكنه. بلاگ‌كانت (BlogCount : http://dijest.com/bc ) داره سعی میكنه كه وبلاگهای سراسر دنیا رو سرشماری كنه. من حدس میزنم كه تعداد وبلاگها امروز به رقمی بالای پونصدهزار تا رسیده باشه، چه بسا به یک میلیون هم رسیده باشه! البته هیچ رقم واقعی و دقیقی جز این حدسیات در دست نیست.

خوب، فكر می كنم بهتره كه ادامه حرفهامون درباره خود وبلاگ باشه. به نظرت ساختار یه وبلاگ چه جوری باید باشه؟

من یه وبلاگ رو یه صفحه وب میدونم كه هر از چندی تازه میشه و مطالب اون با ترتیب معكوس زمانی مرتب میشن. علاوه بر این، وبلاگ میتونه درباره هر چیزی باشه. هر چیزی كه یه نفر درباره‌اش فكر میكنه و بهش اهمیت میده، میتونه موضوع وبلاگش باشه و درباره‌اش بنویسه. یه نفر ممكنه از شغلش و حرفه‌اش بنویسه، یكی از خانواده اش، یكی وبلاگ خبری راه بیندازه یا اینكه یه نفر از باغاش بنویسه.

بد نیست از پارامترهایی حرف بزنیم كه یه صفحه وب معمولی رو تبدیل به یه وبلاگ میكنه.

مهمترین اختلاف در قالب كاره. سایتهای وب مختلف با قالبهای متنوعی وجود دارن، اما وجه مشترك وبلاگها سادگی نگهداریشونه. از طرفی به خاطر این كه مرتب تازه میشن، مردم بهانه و انگیزه دارن تا روز به روز بهشون سر بزنن.

آیا شده كه طبقه‌بندی خاصی برای مطالبی كه مینویسی انجام بدی؟ یا این كه فكر میكنی یه وبلاگ‌نویس بهتره كه آزادانه درباره هر چیزی كه دلش خواست بنویسه. در این ارتباط كه عده‌ای سعی می كنن وبلاگ‌هایی با موضوع ویژه و ثابت داشته باشن چه نظری داری؟ برای مثال بعضیها تو وبلاگشون فقط از مسائل آی‌تی  مینویسن یا نمونه‌هایی كه در زمان جنگ عراق دیدیم: جنگ نوشته یا همون war-log ها.

من شخصاً دوست دارم درباره هر چیزی كه دلم میخواد بنویسم، اما فكر میكنم جا برای انواع و اقسام وبلاگ باشه. من خیلیها رو میشناسم كه به خاطر نوشته‌های حرفه‌ای و تخصصیشون توی وبلاگشون شهرت به خوبی رسیده‌اند. روش این جور افراد با هم فرق میكنه. بعضی‌هاشون خودشون رو به نوشتن و منتشر كردن مطالب تخصصی محدود میكنن و بقیه هم به خودشون این آزادی رو میدن كه از موضوعات متفرقه‌ای هم كه دوست دارن بنویسن. من فكر میكنم اونهایی كه میخوان با استفاده از وبلاگ در حوزه‌های حرفه‌ای به موفقیت برسن، باید در نظر داشته باشن كه عده‌ای از خواننده‌هاشون ممكنه كه مشتری و كارمندهای بالقوه‌شون باشن، پس باید فراموش نكنن كه عمده مطالبشون باید به حوزه كاریشون اختصاص داشته باشه.
  من عقیده دارم وبلاگهایی كه روی یه موضوع متمركز میشن، سرویس خیلی خوبی به خواننده‌هاشون میتونن بدن. اطلاعات بسیار زیادی هر روز تو اینترنت منتشر میشه. اگه جایی باشه كه این اطلاعات رو درباره یه موضوع مشخص جمع‌آوری بكنه، كمك خیلی خوبیه برای كسانیه كه به اون موضوع علاقه‌مند هستن. از این رو من كسانی رو كه به یه موضوع خاص علاقه دارن، تشویق میكنم كه یه وبلاگ ویژه حتماً راه‌اندازی كنن.
   البته همه چیز به وبلاگ‌نویس بستگی داره. من فقط میتونم به این و اون توصیه بكنم كه درباره هر چیزی كه بیشتر بهش علاقه دارن بنویسن. اگه مسئله‌ای ذهنتون رو به خودش مشغول كرده، اون رو موضوع محوری وبلاگتون تعیین كنین. اگه میدونین كه از نوشتن درباره یه چیز خسته میشین و حوصله‌تون سر میره، یه وبلاگ با علائق عمومی راه بندازین و از هر چیزی كه دلتون خواست توش بنویسین. یا این كه یه وبلاگ گروهی درست كنین یا اگه همچین چیزی میشناسین برید و عضوش بشین (مثل وبلاگ گروهی 
www.command-post.org) و درباره موضوعی كه در اون سایت مد نظره مطلبتون رو ارائه بدین.

" "

وقتی كار سایتم رو شروع كردم، فكر می كردم هر روز هفته چیزی رو تو وبلاگم مینویسم! من اسم اون دوره رو «ماه عسل» میذارم، همون وقتی كه خیلی عاشق وبلاگم بودم، طوری كه اصلاً دلم نمی خواست لحظه‌ای ازش جدا بشم.

" "

نظرت درباره تلاش برای راه انداختن یه اجتماع واقعی از نویسنده‌های وبلاگها چیه؟ گروه یا انجمنی كه بتونه یا حداقل سعی كنه حقوق اجتماعی و اطلاعاتی اعضاش رو حفظ بكنه. فكر میكنه این كار اصلاً شدنیه و اگر هست، فایده‌ای هم داره؟

منظورت اینه كه سازماندهی كردن وبلاگ‌نویسها به طوری كه بتونن از حقوق خودشون دفاع بكنن و هوای همدیگه رو داشته باشن، كار مطلوبی هست؟

آره!

تا حدی بدون این كه سازمان مشخصی در كار باشه، وبلاگ‌نویسها هوای همدیگه رو داشته‌اند. اكثر اونها همدیگه رو از این كه مثلاً یكی قالب و طرح وبلاگشون رو دزدیده یا این كه محتوای نوشته‌هاش رو به سرقت میبره، باخبر میكنن. با تصوری كه من دارم فكر نمیكنم درست كردن یه سازمان رسمی ضرورتی داشته باشه یا حداقل برای اعضای اجتماع مجازی وبلاگ‌نویسها عضویت در اون جذابیتی داشته باشه. همینطوری كه هست من فكر میكنم، اكثر وبلاگ‌نویسها نسبت به هم یه ارتباط خونی و خانوادگی رو حس می كنن و به همین خاطر مراقب همدیگه هستن.
   تا حالا به من چند بار پیشنهاد شده كه باید آدابی رو برای وبلاگها تنظیم كرد. در واقع خود من یه همچین چیزایی رو تو فصل «اخلاق وبلاگ» از كتابم نوشته‌ام.
 و ممكنه كه لازم باشه تا اون وبلاگ‌نویسهایی كه میخوان روزنامه‌نگاری رو با وبلاگهاشون تجربه كنن، یه سازمان حرفه‌ای راه‌اندازی كنن تا به معیارهای مشخصی برای كارشون برسن و از طرفی وجه ممیز وبلاگ‌نویسهای روزنامه‌نگار با دیگران مشخص بشه. تو كار خبری خیلی از اتفاقها ممكنه تعداد خواننده محدودی داشته باشه، با این حساب چنین تمایزی برای اون كسانی كه میخوان روزنامه‌نگاری رو در جایی كه به خودشون تعلق داره تجربه كنن، خیلی بااهمیت و خطیره، در حالی كه برای یه سازمان جاافتاده اینطوری نیست.

ممكنه كه این قسمت آخر صحبتت رو، درباره تأسیس یه سازمان حرفه‌ای و كاركردش، بیشتر و بهتر توضیح بدی؟

بگذار اینجوری بگم: خیلی از برنامه‌ها و مراسم طوری برگزار و سازماندهی میشن كه تنها دسته معینی از خبرنگارها امكان تهیه گزارش و خبر رو از آنها پیدا میكنن. حتی روزنامه‌نگاران مستقل به راحتی به چنین منابع خبری دسترسی پیدا نمیكنن. اخبار خیلی از رخدادهایی كه ارزش كار كردن دارند، تنها به اونهایی ارائه میشه كه برای سازمانهای خبری حرفه‌ای و دارای دفتر و دستك كار میكنن. به این ترتیب، خیلی از وبلاگ‌نویسها كه افرادی حرفهای هم هستن به خاطر مستقل بودن از دسترسی برابر به اخبار و اطلاعات محروم میمونن. چه بسا وجود یه سازمان حرفه‌ای بتونه اعتبار و تسهیلاتی رو برای كار وبلاگ نویسهای خبرنگار مهیا كنه.

خوب، یه سؤال دیگه! آیا درست كردن یه تیم یا باند توسط وبلاگ‌نویسها در دنیای واقعی به طوری كه بتونه به اونها هویت تازه‌ای ببخشه، ورای قابلیتهایی كه میتونه برای كار و حرفه مشتركشون داشته باشه، حتی اگه در قالب یك سازمان تخصصی و حرفه‌ای نباشه، سابقهای داره و به‌درد بخور هست؟

من از وجود چند تا از این تیمها در آمریكا خبر دارم و فكر كنم تو سایر كشورها همچین باندهایی وجود داشته باشه. یكی از این گروه ها به نشونیhttp://blog.meetup.com كارش ترتیب دادن قرارهای وبلاگی در سومین چهارشنبه هر ماه هست. عده ای از نویسنده های وبلاگها هم گروهها و دسته های محلی و منطقه ای رو درست كردن كه نمونه هاش  (NYC:http://www.nycbloggers.comیا(DFW: http://www.dfwblogs.com (هستن كه بهانهء بودنشون اینه تا دوستیهای روی خطشون را به دنیای واقعی بیارن.
   البته خود من عضو اینجور گروهها نیستم _ هرچند براشون احترام قائلم _ با اینحال خیلی از كسانی رو كه در همین جایی كه زندگی میكنم، میشناسمشون به خاطر وبلاگشونه. البته خیلیها تصوری از این كه ارتباطات اجتماعی ناشی از عضویت در اجتماع وبلاگی چه شكلی در دنیای واقعی پیدا میكنه، ندارن.




درباره وبلاگ


سلام به بازدید کننده ی عزیز ممنون که وبلاگ مرا مورد نظر خود قرار دادین امیدوارم که مطالب مورد درخواست شما باشد با نظرات خود ما را خوشحال کنید .خیلی ممنون

مدیر وبلاگ : دارا صبوری
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
به سایت امتیاز دهید






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :